+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:4  توسط rahgozar  | 

                                                  پشت ســــرم حرف بود 

 

حدیــث شد

 

میترســــم آیه شود

 

سوره اش کنند به جعـــــــــل

 

بعد تفسیـــرم کنند این جماعت نـا اهـــل...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۳ساعت 15:50  توسط rahgozar  | 

عشق عبارت است از همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن ، این انتخاب بزرگی است ، چه انتخابی!

چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.

چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر !

دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ساعت 16:31  توسط rahgozar  | 
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ساعت 16:24  توسط rahgozar  | 
من کویرم ای خدا با حسرت یه قطره آب
یه عمره که دریا رو از دور میبینم تو سراب
بهار برام یه اسم یه اسمه کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون چرا میمونه بی جواب
خدایا خدایا کویرم کویرم
بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم
اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رو لب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه
پرنده رو درختهامیسازه آشیونه

خدایا خدایا کویرم کویرم
بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم
اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رولب خشک تشنم
گیسوی سبز جنگل تنمو میپوشونه
پرنده رو درختها میسازه آشیونه
                                         خدایا خدایا خدایا

                                               خداااااایا خدااااایا خدااااایا

       گل در بیابان خشکیده biyaban gole germez


                                                

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:6  توسط rahgozar  | 
              

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 13:5  توسط rahgozar  | 
+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:59  توسط rahgozar  | 
                      

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:57  توسط rahgozar  | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:53  توسط rahgozar  | 

 حکایتی از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط

یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می گفت:

بعداز فوت مرحوم شیخ،ایشان را در خواب دیدم، از او سوال کردم در چه حالی؟

گفت : فلانی من ضرر کردم !!

گفتم شما ضرر کردی ؟! چرا ؟!

فرمود: زیرا که خیلی از بلاها که بر من نازل می شد با توسل آنها را دفع می کردم،

ایکاش حرفی نمی زدم چون الآن می بینم برای آنهایی که در دنیا بلاها را تحمل

می کنند در اینجا چه پاداشی می دهند ..

(برگرفته از کتاب کرامات معنوی:سیدعباس موسوی)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۳ساعت 10:2  توسط rahgozar  | 
قرارمان اینجاست...

اینجا خانه ماست...

خانه ای که تمایل به ورود در ان نداریم...

اینجاست خانه ی تنهایی مان...

تا ابد می توانیم حسرت خوب نبودن بخوریم... تا ابد می توانیم فکر کنیم...همانی که کمتر برایش وقت گذاشتیم

اینجاست...

خانه ابدی ما اینجاست...

de3e5e48e8211e523eb7ef46091cf773_large

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 13:0  توسط rahgozar  | 
                             

                              ایا در این دنیا کسی هست بفهمد

                         که در این لحظه چه می کشم؟چه حالی دارم؟

                                   چقدر زنده نبودن خوب است

                                           خوب خوب خوب

      

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 12:1  توسط rahgozar  | 

یک آیه در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم و فکر میکنم اگر همه ی انجیل تحریف شده باشد این آیه اصیل است , زیرا بوی سخن یک پیغمبر را میدهد و تصور نمیکنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی می پردازند این قدر شعور و ذوق داشته باشند که چنین جمله زیبائی بسازند . میگوید :

"" ای انسانها از راههائی مروید که روندگان آنها بسیارند از راههایی بروید که روندگان آن کم اند ""                

                                                                                                                  (دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 11:30  توسط rahgozar  | 
زندگی به من اموخت هیچکس شبیه حرف هایش نیست... اما............................................... چقدر دوست داشتنی هستند ادمهایی که شبیه حرف هایشان هستند............

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 16:13  توسط rahgozar  | 
می گویند عشق آنست کهبه او نرسی

 و من می دانم چرا …!

 

 زیرا در روزگار من

 

کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 13:18  توسط rahgozar  | 
از کرامات شیخ رجبعلی خیاط

خداي عيب پوش

يكي ازدوستان شيخ

به قصد زيارت شيخ از منزل خارج مي شود .

در بين راه انديشه گناهي به سرش مي زند .

به منزل شيخ كه مي رسد و مي نشيند ،

شيخ مي گويد :فلاني ! در چهره توچه چيزي مي بينم ؟

دردل مي گويد:// يا ستار العيوب !//

شيخ مي خندد و مي پرسد :

چه كار كردي آنچه مي ديدم محو و ناپديد شد.؟ 


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 19:30  توسط rahgozar  | 
دل خوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم

او که همین جاست کجا میرویم؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 18:50  توسط rahgozar  | 

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛

و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...

«دکتر علی شریعتی»




+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 18:25  توسط rahgozar  | 

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.

 اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...

 آن جا که در میان خاک خوابیدی؛

 «سنگ تمام» را می گذارند و می روند ...!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 18:16  توسط rahgozar  | 

هیچکس تنها نیست ، او در همه حال کنار ماست

بی همتای اول                                      

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲ساعت 21:44  توسط rahgozar  | 

               

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:32  توسط rahgozar  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:19  توسط rahgozar  | 

                      

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:18  توسط rahgozar  | 
افسون زندگی

 زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار

همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر

زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی !!!

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می

بینی !!!

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر؟؟؟

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود  ، مادر می

شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از

درد ...!!! هست ونیست...


افسون زندگی:

 در بیکرانه زندگی دو چیز است که افسونم می کند :

 آبی آسمان که می بینم و میدانم که نیست

و

 خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:6  توسط rahgozar  | 
روایت داریم که :


به هنگام دفن جنازه..
اگر متوفی متولد دهه ی 60 خورشیدی ست، قبرش را خیلی عمیق تر حفر کنید!
می پرسند: چرا؟
می گویند:
... آخر می دانید، این نسل آرزوهای زیادی برای به گور بردن با خودشان به همراه دارند...!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:21  توسط rahgozar  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:10  توسط rahgozar  | 

          

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:22  توسط rahgozar  | 

       جالب است! ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته  است به جز احوالم!

                                                                                                        حسین پناهی


   

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:2  توسط rahgozar  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:38  توسط rahgozar  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 12:19  توسط rahgozar  |